چاووشي

بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند,

گرفته كولبار زاد ره بر دوش,

فشرده چوبدست خيزران در مشت,

گهي پر گوي و گه خاموش,

در آن مهگون فضاي خلوت افسانگيشان راه مي پويند, ما هم راه خود را

مي كنيم آغاز.

 

سه ره پيداست.

نوشته بر سر هر يك بسنگ اندر,

حديثي كه ش نمي خواني بر آن ديگر.

 

نخستين: راه نوش و راحت و شادي.

به ننگ آغشته, اما رو بشهر و باغ و آبادي.

دو ديگر: راه نيمش ننگ, نيمش نام,

اگر سر بركني غوغا, و گر دم دركشي آرام.

سه ديگر: راه بي برگشت, بي فرجام.

 

من اينجا بس دلم تنگ ست.

و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ ست.

بيا ره توشه برداريم,

قدم در راه بي برگشت بگذاريم؛

ببينيم آسمان «هر كجا» آيا همين رنگ ست؟

 

تو داني كاين سفر هرگز بسوي آسمان ها نيست.

سوي بهرام, اين جاويد خون آشام,

سوي ناهيد, اين بد بيوه گرگ قحبة بي غم,

كه ميزد جام شومش را بجام حافظ و خيام؛

 

و مي رقصيد دست افشان و پا كوبان بسان دختر كولي,

و اكنون مي زند با ساغر «مك نيس» يا «نيما»

و فردا نيز خواهد زد بجام هر كه بعد از ما؛

سوي اينها و آنها نيست.

بسوي پهندشت بي خداونديست.

كه با هر جنبش نبضم

هزاران اخترش پژمرده و پرپر بخاك افتند.

 

بهل كاين آسمان پاك,

چراگاه كساني چون مسيح و ديگران باشد:

كه زشتاني چو من هرگز ندانند و ندانستند كآن خوبان

پدرشان كيست؟

و يا سود و ثمرشان چييست؟

 

بيا ره توشه برداريم.

قدم در راه بگذاريم.

 

بسوي سرزمين هائي كه ديدارش,

بسان شعلة آتش,

دواند در رگم خون نشيط زندة بيدار.

نه اين خوني كه دارم؛ پير و سرد و تيره و بيمار.

چو كرم نيمه جاني بي سر و بي دم

كه از دهليز نقب آساي زهراندود رگ هايم

كشاند خويشتن را, همچو مستان دست بر ديوار,

بسوي قلب من, اين غرفة با پرده هاي تار.

و مي پرسد, صدايش ناله اي بي نور:

 

ـ «كسي اينجاست؟

هلا! من با شمايم, هاي! . . . مي پرسم كسي اينجاست؟

كسي اينجا پيام آورد؟

نگاهي, يا كه لبخندي؟

فشار گرم دست دوست مانندي؟»

 

و مي بيند صدائي نيست, نور آشنائي نيست, حتي از نگاه مرده اي هم

رد پائي نيست.

صدائي نيست الا پت پت رنجور شمعي در جوار مرگ.

ملول و با سحر نزديك و دستش گرم كار مرگ,

وز آنسو مي رود بيرون, بسوي غرفه اي ديگر,

باميدي كه نوشد از هواي تازة آزاد.

ولي آنجا حديث بنگ و افيون ست ـ از اعطاي درويشي كه مي خواند:

«جهان پيرست و بي بنياد, ازين فرهاد كش فرياد . . .,

 

وزآنجا مي رود بيرون, بسوي جمله ساحل ها.

پس از گشتي كسالت بار,

بدانسان ـ باز مي پرسد ـ سر اندر غرفة با پرده هاي تار:

ـ «كسي اينجاست؟»

و مي بيند همان شمع و همان نجواست.

 

كه مي گويد بمان اينجا؟

كه پرسي همچو آن پير بدردآلودة مهجور:

خدايا «به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژندة خود را؟»

 

بيا ره توشه برداريم.

قدم در راه بگذاريم.

كجا؟ هر جا كه پيش آيد.

بدانجائي كه مي گويند خورشيد غروب ها,

زند بر پردة شبگيرشان تصوير.

بدان دستش گرفته رايتي زربفت و گويد: زود.

وزين دستش فتاده مشعلي خاموش و نالد. دير.

 

كجا؟ هر جا كه پيش آيد.

بآنجائي كه مي گويند

چو گل روئيده شهري روشن از درياي تر دامان.

و در آن چشمه هائي هست,

كه دايم رويد و رويد گل و برگ بلورين بال شعر از آن.

و مي نوشد از آن مردي كه مي گويد:

«چرا بر خويشتن هموار بايد كرد رنج آبياري كردن باغي

كز آن گل كاغدين رويد؟»

 

بآنجائي كه مي گويند روزي دختري بوده ست

كه مرگش نيز (چون مرگ تاراس بولبا

نه چون مرگ من و تو) مرگ پاك ديگري بوده ست,

 

كجا؟ هر جا كه اينجا نيست.

من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم.

ز سيلي زن, ز سيلي خور,

وزين تصوير بر ديوار ترسانم.

درين تصوير,

عمر با سوط بي رحم خشايرشا,

زند ديوانه وار, اما نه بر دريا؛

به گرده ي من؛ به رگ هاي فسرده ي من,

به زنده ي تو, به مرده ي من.

 

بيا تا راه بسپاريم

بسوي سبزه زاراني كه نه كس كشته, ندروده

بسوي سرزمين هائي كه در آن هر چه بيني بكر و دوشيزه ست

و نقش رنگ و رويش هم بدينسان از ازل بوده,

كه چونين پاك و پاكيزه ست.

 

بسوي آفتاب شاد صحرائي,

كه نگذارد تهي از خون گرم خويشتن جائي.

 

و ما بر بي كران سبز و مخمل گونة دريا,

مي اندازيم زورق هاي خود را چون كُل بادام.

و مرغان سپيد بادبان ها را مي آموزيم,

كه باد شرطه را آغوش بگشايند,

و مي رانيم گاهي تند, گاه آرام.

 

بيا اي خسته خاطر دوست! اي مانند من دلكنده و غمگين!

من اينجا بس دلم تنگ ست.

بيا رهتوشه برداريم,

قدم در راه بي فرجام بگذاريم. .


 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | پنجشنبه، 16 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)

پاسخ

ـ »چه مي كني؟ چه مي كني؟

درين پليد دخمه ها,

سياه ها, كبودها,

بخارها و دودها؟

 

ببين چه تيشه مي زني

بريشة جوانيت,

بعمر و زندگانيت.

به هستيت, جوانيت.

 

تبه شدي و مردني,

بگور كن سپردني,

چه مي كني؟ چه مي كني؟»

 

ـ «چه مي كنم؟ بيا ببين

كه چون يلان تهمتن,

چسان نبرد مي كنم.

اجاق اين شراره را

كه سوزد و گدازدم,

چو آتش وجود خود,

خموش و سرد مي كنم.

 

كه بود و كيست دشمنم؟

يگانه دشمن جهان.

هم آشكار, هم نهان.

همان روان بي امان,

زمان, زمان, زمان, زمان.

 

سپاه بيكران او:

دقيقه ها و لحظه ها.

غروب و بامدادها.

گذشته ها و يادها.

 

رفيق ها و خويش ها.

خراش ها و ريش ها.

سراب نوش و نيش ها,

فريب شايد و اگر,

چو كاش هاي كيش ها.

بسا خسا بجاي گل,

بسا پسا چو پيش ها.

دروغ هاي دست ها,

چو لاف هاي مست ها؛

بچشم ها, غبارها,

بكارها, شكست ها.

نويدها, دردها.

نبودها و بودها.

 

سپاه پهلوان من,

بدخمه ها و دام ها:

پياله ها و جام ها,

نگاه ها, سكوت ها,

خويدن بروت ها.

شراب ها و دودها,

سياه ها, كبودها.

 

بيا ببين, بيا ببين,

چه سان نبرد مي كنم

شكفته هاي سبز را

چگونه زرد مي كنم»


 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | پنجشنبه، 16 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)

سالم از سي رفت و، غلتك سان دوم

از سراشيبي، كنون، سوي عدم.

 

پيش رو مي بينمش، مرموز و تار

بازوانش باز و جانش بي قرار.

 

جان ز شوق وصل من مي لرزدش،

آبم و، او مي گدازد از عطش.

 

جمله تن را باز كرده چون دهان

تا فرو گيرد مرا، هم ز آسمان.

 

آنك! آنك! با تن پر درد خويش

چون زني در اشتياق مرد خويش.

 

ليك از او با من چه باشد كاستن؟

من كه ام جز گور سرگردان من؟

 

من كه ام جز باد و، خاري پيش رو؟

من كه ام جز خار و، باد از پشت او؟

 

من كه ام جز وحشت و جرأت همه؟

من كه ام جز خامشي وهمهمه؟

 

من كه ام جز زشت و زيبا، خوب و بد؟

من كه ام جز لحظه هائي در ابد؟

 

من كه ام جز راه و جز پا توأمان؟

من كه ام جز آب و آتش، جسم و جان؟

 

من كه ام جز نرمي و سختي به هم؟

من كه ام جز زندگاني، جز عدم؟

 

من كه ام جز پايداري، جز گريز؟

جز لبي خندان و چشمي اشكريز؟

 

 

اي دريغ از پاي بي پاپوش من!

درد بسيار و لب خاموش من!

 

شب سياه و سرد و، ناپيدا سحر

راه پيچاپيچ و، تنها رهگذر.

 

گل مگر از شوره من مي خواستم؟

يا مگر آب از لجن مي خواستم؟

 

بار خود برديم و بار ديگران

كار خود كرديم و كار ديگران . . .

 

 

اي دريغ از آن صفاي كودنم

چشم دد فانوس چوپان ديدنم!

 

با تن فرسوده، پاي ريش ريش

خستگان بردم بسي بر دوش خويش.

 

گفتم اين نامردمان سفله زاد

لاجرم تنها نخواهندم نهاد،

 

ليك تا جاني به تن بشناختند

همچو مردارم، به راه، انداختند . . .

 

اي دريغ آن خفت از خود بردنم،

پيش جان، از خواري تن مردنم!

 

 

من سلام بي جوابي بوده ام

طرح وهم اندود خوابي بوده ام.

 

زادة پايان روزم، زين سبب

راه من يكسر گذشت از شهر شب.

 

چون ره از آغاز شب آغاز گشت

لاجرم راهم همه در شب گذشت.


 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | سه شنبه، 14 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)

پائيز


گوي ِ طلاي ِ گداخته
بر اطلس ِ فيروزه‌گون


سراسر ِ چشم‌انداز
در رويائي زرين مي‌گذرد.


و شبح ِ آزادْگَرد ِ هَيوني يال‌افشان،

که آخرين غبار ِ تابستان را

 

 

کاهلانه

از جاده‌ي ِ پُرشيب
بر مي‌انگيزد.


و نقش ِ رمه‌ئي
بر مخمل ِ نخ‌نما

که به زردي

 

 

مي‌نشيند.


طلا
و لاجورد.


طرح ِ پيلي

 

 

در ابر و

احساس ِ لذتي

 

 

از آتش.


چشم‌انداز را

 

 

سراسر

در آستانه‌ي ِ خوابي سنگين
رويائي زرين مي‌گذرد.


 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | سه شنبه، 14 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)

اسباب

آن‌چه جان

 

 

از من

 

 

همي‌ستاند

اي کاش دشنه‌ئي باشد
يا خود
گلوله‌ئي.




زَهر مباد اي کاشکي،

زهر ِ کينه و رشک
يا خود زهر ِ نفرتي.


درد مباد اي کاشکي،

درد ِ پرسش‌هاي ِ گزنده
جرّاره به سان ِ کژدم‌هائي،

از آن‌گونه که‌ت پاسخ هست و

 

 

زبان ِ پاسخ

 

 

نه،

ولاجرم پنداري
گَزيده‌ي ِ کژدم را
ترياقي نيست...




آن‌چه جان از من همي‌ستاند
دشنه‌ئي باشد اي‌کاش
يا خود
گلوله‌ئي.


 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | سه شنبه، 14 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)

جان گرفته

از هجوم نغمه اي بشكافت گور مغز من امشب:

مرده اي را جان به رگ ها ريخت،

پاشد از جا در ميان سايه و روشن،

بانگ زد بر من: مرا پنداشتي مرده

و به خاك روزهاي رفته بسپرده؟

ليك پندار تو بيهوده است:

پيكر من مرگ را از خويش مي راند.

سرگذشت من به زهر لحظه هاي تلخ آلوده است.

من به هر فرصت كه يابم بر تو مي تازم.

شادي ات را با عذاب آلوده مي سازم.

با خيالت مي دهم پيوند تصويري

كه قرارت را كند در رنگ خود نابود.

درد را با لذت آميزد،

در تپش هايت فرو ريزد.

نقش هاي رفته را باز آورد با خود غبار آلود.

 

مرده لب بر بسته بود.

چشم مي لغزيد بر يك سرح شوم.

مي تراويد از تن من درد.

نغمه مي آورد بر مغزم هجوم.



 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | جمعه، 10 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)


يه شخصي از خيابون رد ميشده ، ميبينه يه بچه اصفهاني نشسته كنار خيابون گريه ميكنه. جلو ميره و ميگه چي شده عزيزم ، پسر بچه ميگه سكه 25 توماني ام را گم كرده ام. مرد ميگه اينكه گريه نداره بيا اين25 توماني مال تو! بچه باز هم به گريه كردن ادامه ميده !... مرد ميپرسه: ديگه چيه ؟ بچه ميگه اگه اون سكه را گم نكرده بودم الان 50 تومن پول داشتم!

به تركه ميگن يه جوك بگو . ميگه :خيار........ ميگن چه بي نمك! ميگه: خب خيارشور !

تركه يك قلاده بسته بوده گردن يك تمساحِ لندهور، داشته واسه خودش تو خيابون راه ميرفته. يارو افسره مياد جلوشو ميگيره، ميگه: مردك اين چيه با خودت راه انداختي تو خيابون؟! اينو بايد ببري باغ‌ وحش. تركه ميگه: والله جناب سروان، ديروز برده بودمش باغ وحش، امروز بهش قول دادم ببرمش سينما!

يه روز از يه شيرازي ميپرسن که راسته که شيرازي‌ها حرف دومشون هميشه فحشه؟ شيرازيه ميگه: کدوم بي‌شرفي اين حرف رو زده؟!

يه روز يه ترکه ميره مهموني، صاحبخونه يه سگ داشت که اسمش جو بوده. سگه ميره زير صندلي ترکه ميشينه. يهو ترکه بد جوري گوزش ميگيره. با خودش فکر ميکنه که اگه بگوزه، صاحبخونه فکر ميکنه که جو گوزيده. ترکه يه کم از گوزشو ول ميکنه، صاحبخونه سريع به جو گفت: جو برو تو حياط. ولي جو ت نخورد. ترکه که خيالش راحت شده بود که مي‌افته گردن جو با خيال راحت تمام گوزشو ول کرد. صاحبخونه يهو داد زد: جو، حتما ميخواي اين آقا رو سرت برينه؟!!!

تركه سوار يه خره عكس ميگيره. عكس رو ميفرسته براي مادرش،‌ زير عكسه مينويسه: سلام بر ننم،‌ بالايي منم !

یه روز یه اصفهانی با زن وپسرش به پیک نیک می رن و برای نهارشون سه تا تخم مرغ می برند! یکدفعه پسرشون می افته توی زاینده رود و آب می برش. پدره فریاد می زنه: خانوم دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن بچه رو آب برد!!!

يه روز يه مردي يه مارمولکي له مي کنه مارمولک بلند ميشه و مي گه : پهلوانان نمي ميرند

اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه: لامصبا ! پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟!

تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

تركه ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. تركه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. تركه ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم ‍خواب هستن چطور؟ تركه ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!

يه روز يه اصفهانيه يه 25 تومني رو تو دستش هي فشار ميداده . دستش عرق ميکنه. بعد دستش رو باز ميکنه به 25 تومنيه ميگه: اگه تا فردا هم گريه کني خرجت نمي کنم !

وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم! يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد! آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري! يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك دیگه چاه مي‌زنيم!!!

تركه مي گن با انجام جمله بساز ميگه : من را از بازي كشيدن بيرون يك ان جام گذاشتن !

از 5 راه ميشه تشخيص داد يه نفر اصفهانيه ، اول اينكه همشون زيرشلواري آبي راه راه مي پوشن ، دوم اينكه با خوردن هر قلپ نوشابه نگاهي به شيشه ميكنن به كجا رسيده ، سوم اينكه تا در بستني رو باز ميكنن سريع يه ليس به درش ميزنن ، چهارم اينكه وقتي براشون مهمون مياد دم در مي ايستند و به جاي اينكه بگويند بفرمائيد تو ميگن چرا نمياي تو ، پنجم اينكه من اصفهاني نيستم ، ولي چرا اين كار ها رو ميكنم ؟!

از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!

تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

به یه ترکه میگن میذاری بچه ات بره دانشگاه؟ میگه اگر به درسش لطمه نزنه آره!!!

به یه ترکه گفتند :شما لهجه دارید؟؟
گفت نه والا .میخوای........ بیا بگرد!

به ترکه میگن تا حالا در زندگیت ریسک کردی ؟ میگه:آره یه بار اسهال گرفته بودم گوزیدم!!!

از اصفهانیه میپرسن اگه سردت بشه چیکار میکنی؟؟
میرم میرم بغل بخاری
میگن اگه خیلی سردت بشه چی؟
میگه میچسبم به بخاری
میگن اگه خیلی خیلی سردت بشه چی؟
میگه بخاری رو روشن میکنم!

ترکه داشته پوست پرتغال رو با چاقو میگرفته با خودش میگه: خدا کنه توش موز باشه!

یه معتاد شیرازی روی دستگاه پیغام گیر خونش پیام گذاشته بود:
هشتم......ولی خشته ام....

freejoke.blogfa.com
جوکستان عمونمکی کپی رایت داره

یکی میره مهمونی خونه ی اصفهانیه
اصفهانیه بهش میگه آب میخوای یا رادیو روشن کنم؟!!!!!!!!!!!!!

به ترکه میگن چرا ترک شدی میگه: حواسم نبود

در زمان شاه یکی از روستاییان ترک بهمراه الاغ خود وارد شهر شده و الاغ خود را به دست مجسمه ی شاه بسته وبه او سفارش می کند که از الاغ مراقبت کند.
پس از بازگشت با دیدن نبود الاغ مجسمه را تکه تکه میکند .
مامورین اورا بازجویی میکنند. ترکه میگه این نفهمه! من بهش گفتم مراقب الاغم باش !

این جوک واقعی است .
در یکی از روستاهای ترک نشین بیجار مجلس عزاداری شبانه در مسجد برگزار میگردد.
از قضا برق روستا قطع شده و مردم چراغ های توری آورده وبر روی پنکه ی سقفی آویزان میکنند.
از عقل کاملشان وقتی برق می آید پنکه شروع به چرخیدن میکند و آتش مسجد را فرا میگیرد

یه بار یه رشتیه میبینه یه ترکه داره رو زمین سینه خیز میره بعد میگه : اوووو,خرمولک!

ترکه میره تو بیابون یه لاهاف کرسی می اندازه رو خودش. یکی داشته از اونجا رد می شده بهش می گه : آقا شما ترکی؟ ترکه می گه : از زیر لاهاف هم معلوومه؟

ترکه سی دی خش دار داشته. ازش می پرسن چرا سی دیت اینقدر خش داره؟ میگه : آهنگای قشنگشو علامت زدم

یه بار یه بچه داشته از ساختمون بیست طبقه میفتاده پایین,مردم هم اونجا جمع شده بودند.یه دروازه بان از اونجا ردمی شده بعددروازه بانه شیرجه میزنه روهوا بچه رو میقاپه بعدجو میگیرتش شوتش میکنه!

یه بار به غضنفر یه انگشت نشون میدن میگن این چندتاست.میگه یکی.بعدش ده تا انگشت رو بهش نشون میدن میگن این چندتاست؟میگه وای چقدر یک! !

به يه تركه ميگن يه نقاشي غمگين بكش : يه بربري مي كشه كه نصفش سوخته!

تركه تو عروسي خودش جو مي گيردش به عروس شماره مي ده!

تركه كولر خونشون خراب ميشه به زنش ميگه: چند دفعه گفتم 5 نفري جلوي اين نشينيد !!!

تركه ميره جلوي آينه و چشماشو مي بنده. ميگن چرا اينكارو مي كني؟ ميگه: آخه مي خوام ببينم وقتي مي خوابم چه ريختي ميشم؟

تركه تو صف نونوائي بوده، بعد يهو دور از جون شما يه صداي گوزی ازش مياد! همه برميگردن بهش نگاه ميكنن. بعد با قيافه اي حق به جانب ميگه: والا با اين نوناشون!!

تركه و اصفهانيه و همدانيه مرحوم ميشن. اون دنيا ميرن جلو در بهشت، تا ميان برن تو يارو دربونه يك نگاه به پروندشون ميكنه، با لگد پرتشون ميكنه بيرون! خلاصه همينجور دم در بهشت ولو بودن، يهو همدانيه ميبينه دارن يه جنازه ميبرن تو بهشت، اينم بدو بدو ميره زير جنازه رو ميگيره و لااله‌الا‌الله گويان ميره تو. يك مدت ميگذره، اصفهانيه ميبينه يك جانباز داره با ويلچر ميره تو، اينم بدو بدو ميره پشت ويلچر رو ميگيره و ميره تو. تركه خيلي شاكي ميشه، هي دور و بر رو نگاه ميكنه، ميبينه پشت بهشت ساختمون سازي دارن، يك فرغون افتاده اون گوشه. خلاصه فروغون خالي رو ور ميداره ميره جلو در بهشت. دربونه ميپرسه: چيكار داري؟ تركه ميگه: كوري نمي بيني مفقود الاثر آوردم؟!

تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگزاره: پسفطرت !

تركه ميره مدرسه دنبال پسرش که اسمش ماشالا بوده. ميره طبقه ي اول، مي بينه روی یه تابلو نوشتن كه : محل نگهداري دانش آموزان با استعداد. از مسئولش مي پرسه: آقا بچه ما اينجاس؟ طرف ميگه: نه داداش. ميره طبقه ي دوم، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري دانش آموزان متوسط. ميبينه بچش اونجاهم نيست. ميره طبقه ي سوم، مي بينه يه تابلو زدن كه : محل نگهداري دانش آموزان خنگ، كودن، كم حافظه ! با خودش مي گه حتما همينجاس. ميبينه بچش اونجا هم نيست. ميره طبقه ي چهارم، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري ماشالا !

تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو. تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوان حيوانه ديگه !

باباي ترکه تو مستراح سكته ميكنه و مرحوم ميشه. ازاون به بعد، تركه تا ميرفته تو توالت يهو هاي‌هاي ميزده زير گريه. بعد از دو سه ماه، آخر يكي از رفيقاش شاكي ميشه و ميگه: مرد ناحسابی، آخه مگه توالت هم جاي گريه كردنه؟! تركه با بغض ميگه: آخه اينجا بوي بابامو ميده!

تركه به دكتره ميگه: آقاي دكتر من صد سال عمر مي كنم؟ دكتره ميگه: سيگار ميكشي؟ تركه ميگه: نه. -مشروب ميخوري؟ -نه. –ترياك ميكشي؟ -نه. –غذاي چرب ميخوري؟ -نه. -اهل خان... –نه. دكتره ميگه: پس مرتيكه توي اين صد سال چه غلطي مي خواي بكني؟

يه روزي از روزا پسر ترکه ميره پيشه باباش ميگه: بابا چرا به ما ميگن خر! پدره با قيافه اي حق به جانب ميگه:برو يه قاشق با يه قابلمه بيار. پسره ميره و مياره. پدره به پسره مي گه: خب حالا دقت كن. بعد پدره قاشق رو مي زنه به قابلمه. يه دفعه پسره از جاش بلند مي شه ميگه: كيه در میزنه؟! .پدره ميگه خب حالا ديدي چرا به ما ميگن خر؟ پسره ميگه: آره .بعد پدره رو پسرش ميكنه ميگه: خب پسرم حالا اينارو بگير بابا بره درو باز كنه!!!

تركه مادرزنش رو ميبره دكتر، دكتره ميپرسه: اين بنده خدا چه بلايي سرش اومده؟ تركه ميگه: زهر خورده. دكتره تعجب ميكنه، ميپرسه پس چرا سر و صورتش خوني ماليه؟! تركه ميگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نميخورد!!!

یه روز یه فارسه می ره تو اردبیل یه خر رو میکشه اونوقت ترکا می برنش دادگاه و به جرم قتل نفس دادگاهیش می کنن . وبرای اون حکم اعدام در اتاق گاز رو صادر می کنن . وقتی فارسه می ره تو اتاق گاز میبینه اتاق گازشون سقف نداره !...به یکی از اون ترک ها میگه مردتیکه نفهم این چه اتاق گازیه ؟ ترک بازی در آوردی؟!ترکه بهش میگه: وقتی که کپسول گاز خورد توی سرت اونوقت می فهمی!

یکی می ره سی دی می خره وقتی می رسه خونه و بازش می کنه میبینه سوراخه می بره پسش می ده

ارمنی ها عادت دارن که با کت و شلوار دفن بشن . یه روز که یه ارمنی رو میخواستن دفن کنن کنار یه ترکی دفنش می کنن.بعد از یه مدت ارمنی به خواب یکی از بچه هاش میاد و میگه : بیا منو نجات بده! بچش میپرسه چرا؟ ارمنی می گه:آخه این ترکه هر روز صبح میگه من م تو که لباس داری بپر از سر کوچه دو تا نون بربری بگیر بیار!

یه روز عبود با یه موتور تصادف می کنه.موقی که می خواستن خاکش کنن می بینن که از تو قبرش نور می زنه بیرون! همه تعجب می کنن و فکر میکنن که مثلا این یارو آدم خوبی بوده! بعد خاک ها رو میزنن کنار که ببینن چه خبره.بعدش میبینن که چراغ موتوره تو (ک.و* ن) عبود جا مونده و روشن و خاموش میشه!

یه ترکی یه شب خواب میبینه چند نفر کتکش میزنن.از شب بعد با رفقاش می خوابه!

یه روز یزدی ها دور هم جمع میشن و میگن که چرا ملت واسه ما جک درست نمی کنن؟بعد تصمیم میگیرن که یه کار مسخره کنن که بقیه براشون جوک بسازن.بعدش همگی با هم میرن وسط کویر یزد یک سد خیلی بزرگ می سازن.و فکر می کنن که از فردا براشون جوک درست میشه و خوشحال و خندان بر میگردن خونه هاشون. فرداش که بر میگردن پیش سد، میبینن که به اندازه چند تا اتوبوس عرب و ترک و لر و غیره اومدن بالای سد نشستن و قلاب به دست در حال ماهیگیری هستند!! !!! !!!!

یه مردتیکه ای با یه قابلمه میره تو حسینیه برای گرفتن نذری و میشینه پای نوحه ملا.ملا هرچی نوحه سوزناک می خونه میبینه که مردک مثل سیب زمینی قابلمش رو تو بقلش سفت چسبیده و گریه نمی کنه!بعد ملا با لحن نوحه می خونه که: حالا یه چیزی بگم که یه جاییت بسوزه؟ مردک میگه بگو! بعدش ملا میگه: امشب حسینیه شام نمیده! بعد مرده میزنه زیر گریه!

ملا بالای منبر داشته از خوبی های ازدواج می گفته! و صحبتش به اینجا می رسه ای مردم!زن بگیرید که زن چراغ خانه است!تا جایی که می توانید نور خانه تان را زیاد کنید! زن ملا که تو قسمت خانم ها بوده بلند میشه و با فریاد میگه که ای ملاآآآآآآآ ! هرگز نشه فراموش-لامپ اضافی خاموش

عبود میره مانور دفاع مقدس -بعد جو میگیرش و شهید میشه!

عبود داشته نوحه میخونده که وسط نوحه اش اسهالش می گیرد!بعد به پسرش میگه بیا تو جای من مجلس رو. گرم کن تا برگردم . پسر الاغش هم میخونه که: بزنید بر سر و سینه- که عبود رفته برینه !

به يه ترکي ميگن: شما آشغالاتون رو کجا مي ريزين؟ ميگه نميدونم لاي نون يا نايلون

توی مجلس خواستگاری عروس خم شده بود که به داماد چایی تعارف کنه که یکدفعه می گوزه!بعد از خجالتش فرار می کنه و میره تو آشپزخونه . بعدش فامیلای داماد میگن: عروس خانم اگه ایندفعه نمیخوای برینی قندون رو بیار!!!!!!!
---------------------


 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | چهارشنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)

به تركه ميگن: خبر داري پسرت ركورد شكسته؟! تركه ميگه: اي خاك بر سرش . گفته باشم......من يه ريال هم خسارت نميدم

!!!!

به خره ميگن راسته كه تركها مثل شما خر هستند؟ خره ميگه: والا يه صحبت هايي شده ولي ما قبول نداريم

قاضي: چرا دست كردي تو جيب اين آقا؟
تركه: جناب قاضي خيال كردم جيب خودمه
قاضي: پس چرا پول هاش رو برداشتي؟
تركه: يعني اختيار جيب خودم رو هم ندارم؟!

تركه با پسرش ميرن دزدي . بعدش فرار مي كنن ميرن توي ميدون آزادي و شروع مي كنن دور زمين فوتبال دويدن ! بعد از دو دور دويدن پليس ميرسه.پسره به باباش ميگه: بابا پليس اومد حالا چيكار كنيم؟ تركه ميگه: نگران نباش...اونا هنوز دو دور عقب هستند!!!

دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه هر چه بيشتر بموني رفتنت سخت تر مي شه اگه هم يه روزي بري جاي پات براي هميشه باقي مي مونه

ترکه نصف شب داشته با اتوبوس رانندگی می کرده.یه ماشین از جلوش با سرعت میاد.ترکه هرچی می زده رو ترمز کار نمی کرده..واسه همین با هیجان شاگردش رو که خواب بوده صدا می کنه و میگه: اصغر پاشو ببین حالا عجب تصادفی میشه!!!

به ترکه ميگن عاشورا چه روزيه ؟ ميگه ایلده فكر مي کنم روز جهانيه قيمه پلو باشه!

ترکه:آقا ببخشيد دستشويي كجاست؟
عابر:مردونه؟
ترکه:آره داداش! به جون تو مردونه!

ترکه يه بمب به خودش وصل ميکنه و ميره عملیات انتحاری. به مقصد که ميرسه هر کار ميکنه , ضامن کشيده نميشه. بعد از همون راهي که رفته بوده برميگرده و به رفقاش ميگه: خدا رو شکر...ایلده عمرم بدنيا بود!

ترکه داشته اظهار نظر مي‌كرده: اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف مي‌كنن، كتاب شاهنامه را كه اساسا خوب ننوشته . يكي گفت: شاهنامه كه مال فردوسیه! ترکه گفت: ایلده ديگه بدتر!

يه معتاد پاي بساط عملش ( توی شیراز) نشسته بوده و سيخ سنگ ميکرده. يهو مامورا ميريزن تو خونه و ميگن: بي حرکت ....معتاده هم به زور چشماش رو باز ميکنه ميگه : کو حرکت ؟!

واسه اصفهونيه مهمون مياد.موقع غذا ميهمون ميگه: من سيرم اما يه مزه مزه اي مي كنم.خلاصه مثل خر ميفته به جون غذا ها ! اصفهانيه يه دفعه داغ ميكنه و ميگه: بابا چه خبرس؟! از اين به بعد فقط براي شام بيا خونه ما و مزه مزه رو بذار واسه خونه خودت!

يه روز تركه پليس مخفي ميشه تا 6 ماه دنبالش مي گردن!

يه روز به يه ترکه ميگن چرا ميخواي بري سربازي ميگه فقط به خاطر مرخصيهاش.

تركه تو چشمش آشغال ميره، ساعت 9 شب واي ميسته دم در !!!

ترکه عينک دودي ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزني ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چي کار ميکني ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار . ترکه عينکشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چي ميزني ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه کار ميکردي؟!

تركه ميره بدنسازي، مربيه ميگه: هفته اول بدن درد داري، تركه ميگه: پس من از هفته دوم ميام!

تركه ميميره، روحش لاي پنكه سقفي گير ميكنه!

ترکه ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. ترکه ميگه: ببخشيد ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه!

تركه ميخواسته با دختر اسراييلي ازدواج كنه، به نشانه حمايت از مردم فلسطين ، سر سفره عقد حاضر نميشه!

در سربازخونه.....
سرهنگ: اسمت چيه؟
سرباز: ممد.
سرهنگ: اين چيه دستت؟
سرباز: تفنگ.
سرهنگ: تفنگ؟ اين مملكتته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و ....
سرهنگ رو به سرباز ديگر: اسمت چيه؟
سرباز: غضنفر .
سرهنگ: اين چيه دستت؟
غضنفر: قربان این: خواهر, مادر ممده!!!!!!!!!!!!!!!!

تركه يه بسته هزاري ميشماره، 200 تومن كم مياره!

freejoke.blogfa.com

تركه ميره استاديوم ...همش چپ و راست و بالاي سرش رو نگاه مي كرده.ازش مي پرسن دنبال چي مي گردي؟ ميگه دنبال كلمه زنده!

از تركه مي پرسن اگه خرس بهت حمله كنه چيكار مي كني: ميگه: خب با تفنگ مي كشمش!
ميگن: اگه تفنگ نبود:؟
-
ميرم بالاي درخت
اگه درخت نبود؟
-
ميپرم توي يه گودال
اگه گودال نبود؟؟
اينجا كه ميرسن تركه ميگه: بابا ديگه يك كلام بگو شما طرفدار خرسه هستين ؟!

قابل توحه كساني كه فردا امتحان دارن
ميدوني فرق ببر با امتحان چيه؟؟؟؟؟؟
ببر را وقتي ميبيني ميريني!
امتحان را اول ميريني بعد نتيجش را ميبيني!

يه روز يه نامزد انتخاباتي داشته سخنراني مي كرده: ميگفته ما در دولت جديد امپرياليسم و فاشيسم را از بين خواهيم برد...يكهو تركه پا ميشه ميگه: پس تكليف روماتيسم چي ميشه؟!

يه سينما تو اردبيل فيلم شام آخر مي ذاره تركا با قابلمه مي رن سينما!

ده درصد دلم تنگه، بيست درصد يادتم، سي درصد ميخوامت، چهل درصد بيقرارم، پنجاه درصد دل نگرانم، شصت درصد حواسم بهته، هفتاد درصد ديوونتم، هشتاد درصد نوكرتم، نود درصد دوست دارم، صد درصد سر كاري

به تركه ميگن كجايي كه بچه ات قرص اكس خورده!!ميگه قرص اكس چيه؟ميگه يه چيزيه كه وقتي ميخورن تو فضا سير ميكنن!!شب تركه ميره پيش بچه اش ميگه چرا قرص اكس ميخوري؟ ميگه بابا جون من كي قرص اكس خوردم؟باباش ميگه غلط كردي ديشب خودم تو فضا ديدمت!

نگاهم در نگاهت كرد برخورد
خدامرگت دهد حالم به هم خورد

میدونی بزرگترین آرزوی پاندا چیه؟
گرفتن عکس رنگی!

تركه به گردنش كش مي بنده...به جرم گردن كشي دستگيرش مي كنن!

اگه دخترا نبودن؟؟؟؟؟؟؟
اگه دخترا نبودن كي مامانا رو دق مي داد؟ اگه دخترا نبودن كي خونه رو مي كرد باغ وحش؟ اگه دخترا نبودن تو دانشگاه استاد كيا ضايع مي كرد؟ اگه دخترا نبودن پسرا به چي مي خنديدن؟ اگه دخترا نبودن پسرا كيو سر كار مي ذاشتن؟ اگه دخترا نبودن پسرا كيو تيغ مي زدن؟ اگه دخترا نبودن كي تو كلاس مي رفت گچ مي ياورد؟ اگه........

یه آبادانیه داشته تو دریا غرق می شده . عینک آفتابیش رو در می یاره می ذاره رو دمپایی ابریش میگه : کـا ! تو خودتو نجات بده فکر من نباش
دنيا بر و بچز آبادان

رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش بدون لباس خوابيده. ميگه: خانم جان، باز تو چرا ي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه شمردنه لباسا: اين يك پيرهن... اين دوتا... اين سه تا...اصغرآقا برو اونور...اين چهار تا... اين پنج تا!!!!!!!

تهرانيه تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه راي ها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي مي‌خوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!

تو يكي از دهات قزوين، ملت براي بار اول يه ميوه انجير پيدا مي‌كنن. خلاصه سر در نميارن چه موجوديه، ميبرنش پيش ملاي شهر، ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يك نگاهي به انجيره ميكنه، ميگه: بالام جان من بايد يك مقدار تحقيقات رو اين بكنم، فردا بياين جوابشو بهتون بدم. ملت ميرن دنبال كار و كاسبيشون، فردا برميگردن، ميپرسن: خوب ملا بالاخره اين يارو چيه؟ ملا ميگه: بالام جان، شيره بوده مالاندن...يك كمي گردالاندن...خشخاش بهش پاشاندن...چوب به تهش نشاندن...تازه شده گلابي!!!

تركه ميره دكتر، دكتره براش آزمايش مدفوع مينويسه. تركه ميپرسه: دكتر جون، جريان اين آزمايش مدفوع چيه؟ دكتره ميگه: چيزي نيست پدرجان، شما اين شيشه رو بگير ببر خونه، نتيجه رو بريز تو اين شيشه. خلاصه تركه شيشه رو ميگيره ميره خونه، فردا برميگرده مطب، دكتره ميبينه شيشه همچنان خاليه. ميپرسه: چي شد پدرجان، اين شيشه كه خاليه؟ تركه ميگه: نشد دكترجان.. نشد! دكتره ميپرسه: يعني چي نشد؟ تركه ميگه: والله من ديروز رفتم خونه، امتحان كردم، ...نشد. خانم روصدا كردم امتحان كرد، نشد.! خلاصه كبري خانم زن همسايه و حسن بقال رو صدا كرديم، اونا هم هركاري كردن نشد.... نشد كه نشد! دكتره كف ميكنه، ميگه: بقال و همسايه رو هم صدا كردين؟!تركه ميگه: بــعــلــه دكتر جون، خلاصه كه هرچي چندنفري زور زديم، در اين شيشه صاب‌مرده باز نشد كه نشد


 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | چهارشنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)

 


جوک خفن به تهرانی خر میگن از زندگیت راضی هستی؟ میگه آره.از همون اول ما کارهای خونه رو تقسیم کردیم.زنم امر می کنه - من هم اجرا می کنم!

ترکه نذر مي کنه اگه دانشگاه قبول بشه --> مادرشو پياده بفرسته کربلا!!!!!!!!

دارکوبه با بلدرچین ازدواج می کنه بجه شون می شه دارچین!

تركه دور خودش ميچرخه، هرز ميشه.

تركه توالت ميساخته. آجر كم مياره. اوپن ميسازه

يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم

زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هذيون مي‌گفته: احمق...بي‌شعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!

سال دوهزار و پنجاه ...بيست نهمين دوره جام جهاني ...
ميزبان بازي ها افغانستان .... گزارشگر نوه عادل فردوسي پور ...
توپ پس از برخورد به مجسمه علي دايي به بيرون رفت ... چه ميکنههههههههه!!!

مرد اولی: تو که پولداری اگه یه روز بیفتی بمیری ثروتت به کی میرسه ؟
پولداره : خوب معلومه به زنم
مرد اولی: اگه زن نداشتی چی ؟
پولداره : ای آقا اگه زن نداشتم که به این زودیا نمیافتادم بمیرم !

تهرانی خر: آقا من اومدم خودمو بیمه کنم
کارمند: بسیار خب ... در مقابل چه حوادثی ؟؟؟
تهرانی خر: در مقابل مادر زنم !

زن : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن ؟
مرد : حق با تو هست چون عقل من سر جاشه !

زن : اگر مرد متأهلی تو خواب ببینه که مجرده تکلیف چیه ؟
مرد: هیچی - وقتی از خواب پا میشه مأیوس میشه !

کادمند پمپ بنزین :آهای مرتیکه خر!داری تو پمپ بنزین سیگار میکشی ... !
ترکه : برو بابا - من جلو بابامم سیگار میکشم !

زن: تو همه جا شایعه کردی که واسه پول با من ازدواج کردی ؟
مرد :آخه چه دلیل دیگه واسه این ازدواج بیارم !

به کعبی گفتن : چرا زدی تو صورت فیگو؟
گفت: دیدم پام که به فینال نمیرسه بذار جاپام برسه !!!!!!!!

يك روز ملانصرالدين خرش را به سختي مي زد و رهگذري از آنجا مي گذشت و پرسيد كه چرا مي زني گفت ببخشيد اگر مي دانستم كه با شما خويشاوندي دارد اين كارو نميكردم!

به يه تركه مگن علامت @ چيه ميگه : اي دورت بگردم!

ترکه با خره شطرنج بازی میکرده دوستاش میان میگن :عجب خر باهوشی! میگه نه بابا چی میگین یک یک مساوی هستیم!!

يه دختر بچه گم ميشه پليس ازش ميپرسه آدرست چيه ؟ ميگه: nasim_juun@yahoo.com


تركه سگش فلج بوده .دزد كه ميومده سگشو ميذاشته تو فرغون ....ميفتاده دنبال دزدا !!!!

تحقيقات بعمل امده تركها نميتوانند با 110 تماس بگيرند .چون كليد 11 رو روي تلفن پيدا نميكنند!

به ترکه ميگن چرا صورتت قرمزه؟ ميگه چش خورده. ميگن يعني چشمت زدن؟ ميگه: نه بابا چش شلوار ‍!

لرا سفينه مي سازن برن خورشيد. بهشون ميگن چقدر خرين ذوب ميشين.
ميگن فكر اونجاشم كرديم، اگه طبق برنامه بريم شب ميرسيم.

زمان جنگ یه خلبان عراقی داشت رشت رو بمباران می کرد. دید مردم بخار ندارن: اومد پایین با کمربندش شروع کرد به زدن مردم

رشتیه به زنش میگه: اگه بعد از مرگ من بهم خیانت کنی، من تنم تو قبر میلرزه‌ها! خلاصه رشتیه میمیره و بعد از یک ماه توی اون دنیا بهش میگن: اصغر ویبره

ترکه میره جلوی یه نفر رو میگیره و میپرسه: ببخشید شما پسر ممد پاسبان نوه حاج قنبر کفاش نیستی؟ طرف با خوشحالی می گه آره خودمم! ترکه میگه: ببخشید اشتباه گرفتم!

ترکه رو می گیرن بهش می گن پدر سوخته چرا پشت ماشینت نوشتی امام با سالاد ؟؟؟؟؟
میگه از شما بهتر می نویسم امام با ماست!

ترکه پولاشو از تو جیبش در می آورده و پرت می کرده پشت سرش .بهش میگن این چه کاریه؟ میگه ایلده دارم پولامو پس انداز می کنم

ترکه داشته تو اتوبان کرج با سرعت ميرفته , يه دفعه راديو پيام ميگه : "رانندگان عزيز که در لاين تهران به کرج در تردد هستند مواظب باشن يه راننده دیوانه در لاين مخالف در حرکت است" ترکه همينجور که داشته فرمونو اينور اونور ميکرده ميگه : لامصبا يکي دوتام نيستن!

دو تا ترک با هم همسایه بودن ... هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت ......... تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق دزدیدن

ترکه دفتر خاطراتش تموم میشه میندازدش دور

به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!

یکی با ترکه دعواش میشه. بعد از کلی بحث طرف به ترکه میگه: گیر عجب خری افتادیما...ترکه هم جواب میده: خودت گیر عجب خری افتادیما !

یه نفر به یه ترکه میگه کره خر. ترکه تعجب میکنه و با خودش میگه: عجب! یعنی اینقدر جوون موندم؟

ترکه ميره لامپ فروشی ميگه ببخشيد- شرمنده -گلاب به روتون- لامپ دارين? يارو ميگه بله ولی چرا گلاب به رومون؟ ترکه ميگه آخه واسه دستشويی می خوام!

قابل توجه تهرانی هایی که نصف عمرشون روی توالت فرنگی سپری میشه:کسانی که موقع ريدن، فکر میکنن .موقع فکر کردن میرنن !

از یه ترکه میپرسن شما چرا اینهمه( ک .* و- ن*) شما گندس؟میگه والا زمان ما که امکانات نبود.واسه همین ننمون بجای پودر بچه به ما بکینگ پودر زده!

تركه ميخواسته بياد تهران، ميره از يه راننده ميپرسه که بليط تهران چند؟ راننده ميگه: جلو 1000 تومن -وسط 800 تومن- رو بوفه 500 تومن، بعد ميخواد ترکه رو سر كار بذاره، ميگه:‌ اگه دنبال اتوبوس هم بدويي 300 تومن! تركه يك نگاه به كيف پولش مي‌كنه، ميگه: خوبه دنبالش ميدوم! خلاصه 300 تومن ميده‌ و شروع مي‌كنه دنبال اتوبوس دويدن. نزديكاي غروب اتوبوس داشته از نزديكاي كرج رد ميشده،‌ رانندهه ميبينه تركه هي داره از عقب اشاره ميكنه، شاگردش ميگه:‌ نگه دار سوار شه. هوا داره تاريك ميشه ، بيچاره 300 تومن هم كه داده. راننده هم نگه ميداره تركه نفس نفس زنان و شاكي مياد جلو ميگه: ‌اينجا كرج بود؟ راننده ميگه:‌ آره. تركه ميگه:‌ خوب مرتيكه خر چرا هر چي علامت ميدم نگه نميداري؟! من ميخواستم كرج پياده شم!!!


به غضنفر میگن چی شد که معتاد شدی؟ میگه با بچه ها قرار گذاشتیم که جمعه رو که تعطیله بریم تفریحی بکشیم....زد و امام مرد...دو هفته تعطیل شد!

یه روز ترکه یه پلیس رو می کشه- بعد زنگ میزنه 110 میگه: حالا شدین 109 تا !

تو هلند جشنواره گل بوده هلندیه یه ساعت صحبت می کنه
ترکه میگه این چی میگه
یکی میگه داره درباره پرورش گل ها تو کشورشون صحبت می کنه
ترکه عصبانی میشه بلند میشه به هلندیه میده میگه این گلهایی که شما پرورش می دید ما تو کشورمون می ذاریم زیر ( ک .* و- ن*) هامون می شینیم روش!
فرانسویه یه ساعت صحبت می کنه باز ترکه عصبانی میشه میگه این گلهایی که شما پرورش می دید ما تو کشورمون می ذاریم زیر ( ک .* و- ن*) هامون می شینیم روش!!
همین طور ترکه به همه همین رو می گفته تا نوبت به خودش می رسه ،
بعد بلند میشه و یک کاکتوس از تو جیبش (؟) در میاره و میگه: ما تو کشورمون کاکتوس پرورش می دیم
حالا هر کی دلش میخواد بره بشینه روش !!!!

تركه رفته بود توي یه طويله پر از الاغ .بعد به خودش میگه: عجب آينه كاري قشنگيه

!

ترکه میره مهمونی بهش میگن راحت باش میگوزه!!!

عبود و جاسم مغازه تخم مرغ فروشي باز ميكنن، رو تابلوش مينويسن: عبود ، جاسم، تخم مرغ .... محصولي از كون مرغ !

تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش خواهر مادر ميده!

ترکه صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه :بسم الله رحمان رحيم ...وارد ميشه و ميبينه همه مغازه رو خالي کردن ! کرکره رو ميکشه پايين و ميگه: صدق لله علي العظيم !!!

رفيق تركه ازش ميپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه كجا بودي؟ تركه ميگه: والله امام رضا طلبيد،
با بر و بچه‌ها رفتيم شمال!

ترکه با موتور داشته تو یه جاده ی گل آلود می رفته که ناگهان میفته تو یه چاله!اونم واسه در آوردن خودش موهاش رو به طرف بالا می کشه !

يه روز يکي ترکه رو دعوت مي کنه خونش و بعد طرف خانمش رو معرفي ميکنه
وميگه : اين هم خانم من بلبل .
ترکه ازش مي پرسه که چرا زنت رو بلبل صدا مي کني ؟
ميگه : آخه هم خوشگله و هم خوش زبونه .
بعد از مدتي اين يکي ميره خونه ترکه و مي بينه که ترکه زنشو پنگوئن
صدا مي کنه . بهش ميگه رفيق اين چه اسميه رو زنت گذاشتي ؟
ميگه : ایلده هم پهنه و هم گوه و هم انه !!!

ترکه میگوزه دو متر پرت میشه هوا-بهش میگن چی شده؟ میگه: هیچی بابا تو دنده بود

يارو تركه يه پيت گذاشته بود جلوش و هي بهش
نگاه ميكرد يكي ميرسه ميپرسه فلاني چرا داري
به اين پيت نيگاه ميكني ميگه ميخوام ببينم اينقده
ميگن پيتزا پيت چه جوري ميزاد

یه روز ننه تهرانیه به بچش میگه: برو شیشه ی ادویه رو بیار .بچش میره شیشه ی ادویه رو بر میداره و درش رو باز می کنه...یکدفعه باباش از تو شیشه میاد بیرون و میگه: پسرم دستت درد نکنه الان دو ساله که مامانت انداختم اینجا

ترکه داشته به سن بلوغ می رسیده دم در میاره!

غضنفر میره رستوران پیش خدمت میگه: آقا شیر بیارم یا موز ؟
غضنفر میگه : آقا دست شما درد نکن یکی از اون یاموزا برای ما بیار

يه ترکه مغازه پرچم فروشي مي زنه بعد رو در مغازه اش يه تابلو مي زنه و روش مي نويسه :پرچم ايران با رنگ هاي مختلف

ترکه و لره رفته بودن کوهنوردی-وقتی به نوک قله می رسن برای چسباندن پرچم هایشان که یکی مال لرستان بوده و یکی هم مال آذربایجان دعواشون میشه. خلاصه ترکه لره را پرت می کنه از کوه پایین و لره پرچم بدست میفته روی یک الاغ و پرچمش فرو میره توی ( ک .*- و- ن*) الاغه....ترکه هم از بالای کوه می


 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | چهارشنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)

 
تصاويري از تاتو روي تمام بدن يک مرد 
تاتو بروي تمامي بدن يک مرد
baraie Moshahedeie Edameie Tasavir Barooye Aks Click Konid
............ .........

 نویسنده: علی غلامپور | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | چهارشنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش
(نظر بدهید.)